توضيحات فايل کپي از سايت پايان نامه
قيمت فايل فقط 5,000 تومان
تکه هايي از متن به عنوان نمونه :
(ممکن است هنگام انتقال از فايل ورد به داخل سايت بعضي متون به هم بريزد يا بعضي نمادها و اشکال درج نشود ولي در فايل دانلودي همه چيز مرتب و جامع است)
مباني نظري و تجربي پژوهش
1- سلامت
از آنجا که سلامت مهم ترين و مناقشه برانگيزترين مفهوم اين تحقيق است، بررسي اجمالي فضاي مفهومي موجود در مورد آن اهميت زيادي دارد، به طور کلي تعاريف متعددي از مفهوم سلامت نزد محققان و انديشمندان رشتههاي پزشکي، بهداشت و جامعه شناسي وجود دارد. اين مسئله نشان ميدهد هيچ شيوه ساده و آساني براي ارائه تعريف از مفهوم سلامت وجود نداشته و دستيابي به تعريفي که مورد قبول همگان باشد، براحتي ميسر نيست.
سلامت بيترديد مهمترين جنبه از مسائل حيات انسان به شمار ميرود که از دوران قديم ذهن انديشمندان را به خود مشغول کرده است. کساني نظير افلاطون که سلامت را به عنوان «هماهنگي ميان بازدههاي بدن» و افرادي نظير جالينوسي که در مقابل سلامت، بيماري را به عنوان «برهم خوردن تعادل» فرض کردهاند جزء متقدميني هستند که به تعريف اين مفهوم پرداختهاند. همچنين در طول 30 سال گذشته تعداد زيادي از تحقيقات مربوط به سلامت تعاريف متعددي از آن ارائه کردهاند. به عنوان نمونه در منابعي نظير مرکز ملي سلامتي آمريکا، 1964؛ بيلوک، 1971؛ برسلو، 1972؛ الينسون، 1974؛ بالينسکي و برگر،1975؛ کاپلان، 1976؛ ساکت، 1977؛ سازمان بهداشت جهاني، 1979؛ وير، 1981؛ هيدي و ديگران ، 1985 و … تعاريف گوناگوني از مفهوم سلامت به چشم از ميخورد (Blaxter,1998:2) که سعي خواهد شد تعاريفي که نزديکي بيشتري با اهداف تحقيق حاضر دارند مورد اشاره قرار گيرند.
بهطور کلي در تعاريف پزشکي، سلامت معادل عدم وجود بيماري فرض ميشود. بنابراين در حوزه دانش پزشکي به جاي ارائه تعريف از سلامت عموماً به ارائه تعريف بيماري بسنده ميشود. يکي از اين تعاريف که مبتني بر پزشکي جديد است بيماري را به عنوان «انحراف متغيرهاي بيولوژيک قابل اندازهگيري از حد عادي يا وجود اشکال آسيب شناختي طبقهبندي و تعريف شده تلقي مينمايد» (Ibid:3).
دانش ديگري که به ارائه تعريف از سلامت پرداخته است، جامعه شناسي پزشکي است. تعاريف جامعه شناختي از سلامت ضمن مدنظر قرار دادن عوامل بيولوژيک، بر عوامل اجتماعي، فرهنگي و رواني نيز تأکيد دارند. به عنوان مثال منوچهر محسني معتقد است سلامت از صفات بسيار متنوعي شکل ميگيرد که عبارتند از : آمادگي براي کار، تغذيه خوب، احساس شادابي و فقدان هرگونه غم و رنج (محسني، 45:1376).
همچنين سازمان بهداشت جهاني تحت تاثير تعاريف جامعه شناختي سلامت را «حالت رفاه و آسايش دقیق رواني، جسمي و اجتماعي ميداند و نه فقط فقدان بيماري و نقص عضو»(همان: 45). بنابر تعريف سازمان بهداشت جهاني، سلامت را ميبايست با توجه به عواملي نظير سن، جنس، جامعه و منطقه زيست و در قالب حدود هنجاري مورد بررسي قرار داد.
2- بيماري
براي تکميل بحث تعاريف سلامت، ضرورت دارد به مفهوم مقابل آن يعني بيماري نيز پرداخته شود تعريف بيماري نيز همانند سلامت به سادگي قابلیت پذير نيست و برحسب نوع جامعه، مراحل توسعه و مسائل فرهنگي، تعاريف متفاوتي از آن ارائه شده است.
بيماري را در غالب موارد «انحراف از حالت سلامت» تعريف کردهاند. به اعتقاد اغلب مردم بيماري حالتي است که تحت تاثير آن سلامتي انسان به مخاطره مي افتد از نظر محيط شناسان بيماري پديده اي است ناشي از ناتواني ارگانيسم در ارائه پاسخ همساز به محيط (محسني، 56:1376)، در حاليکمه در انگاره سنتي پزشکي بيماري ضايعهاي است در درون بدن انسان که دو نوع شاخص پديد ميآورد. اول حالتهايي احساسي که بيمار به آن دچار ميشود و به او هشدار ميدهد که وضع روبراه نيست که به آنها نشانه ها (symptoms) گفته ميشود و دوم نشانگرهايي که بيان کننده وجود ضايعه آسيبشناسانه نهفتهاي هستند که توسط پزشک تشخيص داده ميشوند و به آنها علائم (signs) اطلاق ميشود (آمسترانگ، 1372: 27) .
به طور کلي انواع تعاريف موجود درباره بيماري را ميتوان به شرح زير طبقهبندي کرد:
1ـ تغيير در ساختمان عضو و خارج شدن آن از حالت طبيعي.
2ـ تغيير در وظايف طبيعي جسم و روان.
3ـ پيدايش حالتهائي که موجب رنج افراد گردد.
4ـ عدم تعادل رواني و اجتماعي (محسني ، 1376:57).
ج ـ اعتياد
اعتياد (Addiction) واژهاي است قديمي که در زمان حاضره به دليل کاستيهاي آن از اصطلاح «وابستگي به مواد» استفاده ميشود و وابستگي سندروم باليني با تظاهرات رفتاري، شناختي و فيزيلوژيک است که باعث ميشود فرد مصرف مواد را به رفتارهاي ديگر ترجيح دهد. که براي تشخيص اين وابستگي، حداقل وجود 3 نشانه اول از 5 مورد زير لازم است:
1ـ افزايش تدريجي مقدار ماده مصرفي لازم براي دستيابي به علائم مصرف آن
2ـ پيدايش علائم ترک در صورت عدم مصرف يا کم شدن مقدار مصرف
3ـ تمايل دايم و تلاشهاي ناموفق براي افت يا قطع مصرف ماده
4ـ مختل شدن فعاليتهاي اجتماعي، شغلي و …
5ـ تداوم مصرف ماده عليرغم آگاهي از عوارض آن.
از طرف ديگر براي تشخيص تخت تاثير مواد بودن در ادبيات موجود 2 معيار عمده وجود دارد که عبارتند از :
1ـ بروز علايم قابل برگشت و اختصاصي مصرف ماده.
2ـ بروز رفتارهاي نامتناسبت يا تغييرات رواني به دليل تأثير ماده بر دستگاه عصبي مرکزي
و ـ ترک مواد
ترک حالتي از محروميت (withdrawal) مصرف مواد است که در اثر آن نشانههاي زير بوجود ميآيند.
1ـ بروز سندروم خاص، بر اثر قطع يا گاهش مصرف مادهاي خاص
2ـ بروز علائم مفصلا ناراحت کننده و اختلال در کارکد اجتماعي و شغلي بر اثر سندروم فوق.
5ـ درمان
به مجموعه روشهائي کحه گفته ميشود که با هدف دست يابي به شيوه زندگي بددون مواد، کمک به افزايش بازده در جبنههاي محتلف زندگي و پيشگيري از تکرار مصرف (عود) انجام ميشوند.. درمان اعتياد معمولاً با محروميت (قطع يا کم شدن مصرف مواد)، استفاده از دارو و روشهعاي اجتماعي نظير سخنراني هاي آموزنهده، جلسات مشاوره گروهي، ايجاد ارتباط با دوستان غيرمعتاد و کمک گرفتن از خانوغده همراه است از اهداف فرعي شيوههاي درماني ميتوان به افزايش انگيزه براي ترک و کمک براي باقي ماندن در ترک نيز اشاره نمود
وـ عود
عود به چند حالت مختلف از برگشت به سوء مصرف مواد گفته ميشود که عبارتند از:
1ـ بازگشت ناگهاني به مصرف موادي که قبلاً مصرف ميشده اس.
2ـ فرآيندي که سرانجام به مصرف مجدد مواد منجر خواهد شد.
3ـ افزايش مصرف مواد، نسبت به مقداري که قبلاً مصرف ميشده است.
معمولاً برگشت به سوإ مصرف مواد تحت تأثير عواملي نظير افراد (دوستان و آشنايان معتاد) ، اماکن و اشياء تحريک حواس پنجگانه، تجديد خاطرات، افکار و عواطف، اختلالات رواني و ساير بيماريها و روبروشدن با موقعيتهاي ناگوار صورت ميپذيرد.
زـ پيشگيري
پيشگيري (prevention) به کارگيري اقداماتي است که منجر به نزول ابتلاي افراد به اعتياد ميشود. در واقع پيشگيري موجب کم شدن عواملي ميشود که افراد را در معرض خطر قرار ميدهند و افزايش عواملي که افراد را از مصرف مواد حفظ ميکند. مهمترين شيوههاي پيشگيري عبارتند از:
1ـ آگاه کردن افراد از خطرات و مضرات مواد مخدر
2ـ تقويت فعاليتهاي جايگزيني
3ـ افزايش مهارتهاي زندگي بويژه مهارتهاي حل مشکل
4ـ ارتقاي فرهنگي
3ـ مروري بر ادبيات تحقيق
الف ـ نگاهي بر ادبيات مربوط به سلامت
رابطه ميان شرايط حياتي و از آن جمله شرايط اجتماعي و وضع سلامتي و بيماري انسان از ديرباز مورد علاقه بشر بوده است. همين تشخيص ارتباط بين مجموعه عوامل اجتماعي با سطح بهداشت و سلامتي، در نهايت منجر به تشکيل شاخه خاصي در جامعه شناسي به نام جامعهشناسي پزشکي شده است.
روند کلي تحول اجتماعي ـ معيشتي در آغاز قرون جديد، دوراني را به وجود آورد که در آن، مسائل متفاوتي در جريان صنعتي شدن کشورها طرح گرديد؛ واحدهاي توليدي کارخانهاي ، جاي کارگاههاي تک نفري يا کارگاههايي با جمع بسيار محدود را گرفت و بهداشت جمعي کارگران که شرط لازم تداوم توليد کارخانهاي است، توجه دستاندکاران اجتماعي را به مراتب بيش از پيش به سلامتي و بيماري اکثريت جامعه جلب کرد. در اين دوره سرمايهداران نوپا عموماً اين فهم را يافته بودند که واحد توليدي براي بازدهي قابل اطمينان توليدي و اقتصادي الزاماً بايد حداقهاي بهداشتي را تأمين کنند تا کارگران و کارمندان بتوانند ارائهدهنده خدمات قابل انتظار در عرصه توليد باشند. از تبعات اين رويکرد افزايش توجه به مؤلفههاي اجتماعي مؤثر بر بهداشت، سلامتي، بيماري، و رشد بررسيها در زمينه ارتباط ميان آنها (رشد مطالعات اجتماعي در باب مسائل پزشکي) بود.
يکي از شخصيتهاي برجسته در اين گونه مطالعات در قرن بيستم، آلفرد گروتيان آلماني است که در کتاب معروف خود به اين نتيجه رسيد که بسياري از امراض مهم اجتماعي مشخصاً مزمن هستند و بسياري از آنها قابل پيشگيري و يا حداقل کنترل پذيرند.
در دهههاي اول قرن بيستم، تحقيقات اجتماعي در پزشکي به آن درجه از گستردگي و عمق رسيده بود که بتواند مرزهاي ملي کشورهاي خاستگاه و بويژه آلمان را پشت سر بگذارد. نقش گروتيان در اين گسترش بسيار اساسي است. در هرحال اين گونه مطالعات در کشورهاي مختلف اروپاي غربي و شرقي و شوروي (سابق) مطرح شد و رشد کرد.
اما در کشورهاي انگلوساکسون ابراز علاقه به پزشکي اجتماعي و مطالعات مربوط به آن، پديده نسبتاً جديدي است. ملاحظات و پارامترهاي اجتماعي در اين کشورها بيشتر تحت پوشش جامعه شناسي پزشکي طرح شده و مورد بررسي قرار گرفتهاند. در نتيجه شايد تا حدودي قريب به واقعيت باشد که اروپا را مهد طب اجتماعي، و به طور کلي کشورهاي انگلوساکسون ـ رامهد جامعهشناسي پزشکي بدانيم. اما فرق اساسي بين پزشکي اجتماعي و جامعهشناسي پزشکي به طور خلاصه در آن است که اولي بيشتر جهتگيري پزشکي و دومي بيشتر جهتگيري جامعه شناختي دارد و به محوراتي نظير تحليل ساخت اجتماعي، نهادها و الگوها توجه ميکند.
به هر صورت رشد طبيعي جامعهشناسي پزشکي در جهان غرب به علت دو عامل اساسي بوده است: يکي پي بردن به اين واقعيت که بسياري از مسائل موجود در نظام ارائه خدمات بهداشتي جديد اساساً اجتماعياند و ديگري افزايش علاقه خود پزشکي به جبنهها و عوامل اجتماعي بيماريهاي مختلف از قبيل بيماري هاي رواني، بيماريهاي مزمن و … (آمسترانگ، 1372، ص 25ـ15)
پس از رشد و گسترش مطلاعات مربوط به جامعهشناسي پزشکي و پزشي اجتماعي، مطالعات مربوط به وضعيت سلامت و عوامل اجتماعي مؤثر بر آن بهطور انبوه در حوزههاي جغرافيايي گوناگون پيگيري شد.
در واقع اگر زمان تولد جامعهشناسي پزشکي را نيمه اول قرن بيستم بدانيم، شکلگيري مطالعات مربوط به سلامت عمدتاً در نيمه دوم اين قرن بوده است. اين مسئله به ويژه در بيست سال اخير سير صعودي قابل ملاحظهاي را از نظر کمي و کيفي نشان ميدهد.
محققان بسياري در طول اين سالها کوشيدهاند تا پس از ارائه يک تعريف عملياتي ترکيبي از مفهوم سلامت، تأثير شرايط، واقعيتها و ساختارهاي اجتماعي را بر آن بسنجد. بهطور کلي مطالعات انجام گرفته در اين زمينه را در دو طبقه ميتوان جاي داد؛ نخست تحقيقاتي که به تأثير شرايط اجتماعي گوناگون پرداختهاند و دوم پژوهشهايي که در پي بنيان نهادن چهارچوبهاي نظري و روششناسي جهت سنجش وضع سلامتي جمعيتهاي و گروههاي مختلف اجتماعي و بيان تفاوتهاي موجود در سطح سلامتي بر حسب متغيرهاي اجتماعي گوناگون بودهاند؛ همچنين بخشي از مطالعات مربوط به سلامتي نيز در حوزه روانشناسي اجتماعي شکل گرفتهاند.
نمونههاي مورد مطالعه در طبقه نخست از تحقيقات، عمدتاً بيماراني بودهاند که نوع بيماري آنها (به عنوان نقطه مقابل سلامتي) در ارتباط با متغيرهاي نظير انتخاب اجتماعي (ژاک والن و ميخائيل و پلانک) بهعنوان تبيينکنندههاي تفاوت در سلامتي ـ از يک سو ـ و نيز استرس و اتفاقات زندگي (هانس سلي)، انواع شخصيت، توان مقابله با مشکلات (آرون آنتونوفسکي) سلامتي، از سوي ديگر ـ مورد بررسي قرار گرفتهاند (هرتسليک، 1376، ص 73ـ 77).
در جامعهشناسي پزشکي تأثيرات عوامل اجتماعي بر تندرستي و بيماري در دو مقوله تأثيرات مستقيم و تأثيرات غيرمستقيم مورد بحث قرار ميگيرد. شواهد موجود از تأثير غيرمستقيم عوامل اجتماعي در فراهم آوردن تماس فرد با خطرهاي جهان فيزيکي ـ زيستشناختي حکايت دارد که اين تأثيرها، به صورت کلي يا جزيي قابل بررسي است.
در خصوص تأثير کلي عوامل اجتماعي ، دوبوس (1980) اين نکته جالب توجه را که بيماري محصول سوء سازگاري با محيط است مورد بحث قرار داده است. او اعتقاد دارد جوامعي که به تعادل با محيط خود رسيدهاند. بهطور کلي از بيماري مبرا هستند و بيماري هنگامي پديد ميآيد که اين تعادل به هم بخورد.
اما متداولترين راه بررسي تأثير مشخص عوامل اجتماعي برحسب خطرهاي خاص محيط است. مکاون (1979) استدلال کرده است که نرخ بالاي مرگ و مير در قرن نوزدهم ـ و بهطور ضمني در کشورهاي جهان سوم در زمان حاضر ـ محصول بيماريهاي مبتني بر ميکرو ارگانيسم ميباشد که در محيطي داراي وضعيت غيربهداشتي و تغذيهاي ضعيف، رشد و شکوفايي مييابند.
درحالي که هريک از عوامل فيزيکي ـ بيولوژيکي محيطي در علتشناسي بيماري اهميت دارد، درک اينکه تمامي اين عوامل در يک متن اجتماعي پديد ميآيند و عمل ميکنند نيز مهم است.
اما در زمينه تاثيرهاي مستقيم، شايد درک اينکه «خطري غيرجسمي» مانند خطرهاي محيطي خاص بتواند موجب بيماري گردد، آسان نباشد. با اين همه گاهي به نظر ميرسد که بيماري، مستقل از هر عامل جسمي پديد ميآيد..
اما در زمينه تأثيرهاي مستقيم، شايد درک اينکه «خطري غيرجسمي» مانند خطرهاي ناهنجاري جمسمي را در بر ميگيرد، واضح است که عوامل غيرفيزيکي نيز نقش عمدهاي را در ناخوشي افراد جامعه بر عهده دارند؛ اين امر به نظريه آمادگي عمومي براي ابتلا به بيماري انجاميده است.
در پزشکي، چنين بيماريهاي غالباً کاراییي ناميده ميشوند، گاه از اين لحاظ که به نظر ميرسد ذهن و روان تاثيري مستقيم بر جسم دارد، نام روان تني نيز به آنها اطلاق ميگردد.
اين استدلال را ميتوان يک گام جلوتر برد، بدينصورت که محيط اجتماعي، هم ذهن و روان را در فرايند «جامعه پذيري» ميسازد و هم همواره براي فرد منبع حمايت و معني است. مفهوم آمادگي ابتلا به بيماري در ادبيات موجود، معمولاً برحسب سه مفهوم به هم وابسته همبستگي اجتماعي حمايت اجتماعي و حوادث زندگي مورد بررسي قرار گرفته است.
در زمينه همبتسگي اجتماعي، اثر معروف دورکيم در تقسيم کار اجتماعي زمينهساز تئوري پردازي و مفهوم سازي بسياري از پژوهشگران معاصر گرديده است: اين پژوهشگران با استفاده از فرضيههاي دورکيم، کوشيدهاند تا رابطه ميان حمايت اجتماعي و بيماري را بيابند.
استدلال آنها اين است که اگر يگانگي اجتماعي ضعيف باشد، افراد از حمايت اجتماعي بهرهاي نميبرند و از همين رو بيشتر در معرض بيماري و برعکس .
همانگونه که دورکيم نيز در اثر معروف خود «خودکشي» از شاخصهايمختلفي نظير ازدواج، دين و … استفاده کرده است، محققان معاصذ نيز از ازدواج، تماس، ادراک و … به منزله حمايت اجتماعي استفاده کردهاند.
در اينجا جهت عدخم اطاله کلام از تحقيقات مربوط به حوادث زندگي ذکري به ميان نخواهد آمد، اما روشن است که حوادث زندگي و حمايت اجتماعي با يکديگر رابطه دارند؛ بدينترتيب که حمايت اجتماعي فراهم آورنده «ضربهگيري» در برابر حوادث زندگي است که در آن تأثير منفي يک حادثه تا اندازهاي توسط پشتيباني و حمايت اجتماعي خوب خنثي ميشود. در اين زميه ميتوان به مطالعات پاتريک و همکاران (1986) اشاره نمود (آرمسترانگ، 1372، ص68).
مطالعاتي که تاکنون به آنها شاراه شده است ، عمدتاً از بيماري به عنوان متغير وابسته استفاده کردهاند اما تعداد متنابهي از تحقيقات نيز ـ که عمدتاً مربوط به سالهاي اخيرند ـ سلامت را محور اصلي کار خود قرار دادهاند. کوشش اصلي اين تحقيقات از يک طرف اندازهگيري وضع سلامت افراد متعلق به گروهها و ردهبنديهاي اجتماعي خاص با استفاده از تعاريف چند بعدي و ترکيبي جامعهشناسي پزشکي و از طرف ديگر سنجش رابطه متغيرهاي اجتماعي و رواني با وضع سلامت بوده است.
سنجش وضع سلامت و تفاوت آن در ميان گروهبنديهاي جمعيتي (سن ـ جنس و …) سنجش نابرابر ي در وضع سلامت گ روهبنديهاي شغلي و پايگاهي، گروهبنديهاي نژادي و طبقاتي، گروهبندي جغرافيايي و منطقهاي، و بسياري از متغيرهاي مستقل ديگر از جمله تلاشهاي به کار رفته در اين تحقيقات محسوب ميگردد. اما آنچه در اين گونه پژوهشها حائز اهميت است، تترکيب متغيرهاي مستقل نيست، بلکه نحوه رويکرد به مسئله سلامت از ديدگاه اجتماعي است، زيرا اغلب متغيرهاي مستقل در اين دسته از تحقيقات در زمره متغيرهاي سنتي جامعهشناسي محسوب ميگردند و آنچه آنها را از يکديگر و از ساير تحقيقات در حيطه پزشکي متمايز ميسازد، چگونگي سنجش سلامت با استفاده از تعاريف در بردارنده ابعاد بيولوژيک، اجتماعي و رواني است.
از آنجا که شرايط و واقعيتهاي اجتماعي در هر جامعه و ختي در هر گروه اجتماعي متفاوت است بنابراين تعاريف اجتماعي سلامت نيز دامنه تغييرات بسيار وسيعي را از نظر شاخصهاي اصلي و فرعي دارا هستند، هرچند که در بيشتر آنها شاخصهاي اصلي پزشکي و احاماعي مورد توجه قرار گرفته است. در اينجا شرح مختصر و فهرستواري از اين گونه تحقيقات و متغيرهاي وابسته و مستقل آنها به عنوان مروري بر ادبيات سنجش وضع سلامتي عنوان ميگردد.
هرچند چنين کاري به خودي خود ميتواند به عنوان يک مسئله تحقيق مستقل مطرح ميباشد، اما در واقع هدف از بررسي ادبيات موجود در اينجا آشناشدن و شناخت شيوه مفهوم سازي در اين گونه آثار جهت روشن شدن چارچوبهاي نظري و روش شناختي تحقيق حاضر است. برخي از اين تحقيقات عبارتند از:
ـ بررسي تأثير کار خارج از خانه زنان بر سلامت آنها (آلبر، گيلبرت و ديل، 1985)
ـ زنان، سلامتي، و خانواده (گراهام، 1986)
ـ نابرابري در سلامت و جنسيت (هاويد مانيلا، 1986)
ـ منزلت و طبقه شغلي، انتخاب، و ايجاد نابرابري در سلامت (ايلسلي، 1986)
ـ فقر و سلامت در شهر شفيلد (تانرست1985)
ـ نابرابري در وضعيت سلامت (تانزند، 19821)
ـ نابرابري در وضعيت سلامت مناطق شمالي انگلستان (تانزند، 1986)
ـ نابرابري در وضعيت سلامت در شهر بريستول (تانزند، 1985)
همچنين تعداد زيادي از تحقيقات نيز در عرصه روششناسي به مطالعه و بررسي ميزان اعتبار و قابليت اعتماد روشهاي سنجش وضعيت سلامت و نيز مشکلات و مسائل روش شناختي اين اندازهگيري پرداختهاند که برخي از آنها عبارتند از:
ـ قابليت اعتماد و اعتبار دادههاي مربوط به تحقيق فقر و سلامتي آنتونوفسکي (هابرمن، 1969)
ـ وضعيت سلامت، انواع اعتبار، و شاخصهاي رفاه (کاپلان، 1976)
قيمت فايل فقط 5,000 تومان
برچسب ها : دانلود پايان نامه درباره سلامت , دانلود پايان نامهدانلود پايان نامه رشته بهداشتدانلود پايان نامه سلامتدانلود پايان نامه پزشکي
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره سلامت در متن مقاله بررسی شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به اجتماعي در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: کامران صالحپور